امروز تولده آبشی تیناس تولدت مبارک آبشیییییییییی![]()
![]()
دیگه از وبلاگ نویسی خسته شدم
دارم میرم
بایییییییییییی![]()
چقد از رياضي بدم مياد.
چقد از دبيرش بدم مياد
. خاك تو سرش.![]()
تينا رو بلند كرد ازش درس بپرسه تينام گفت: من؟
پا شم چيكار كنم؟
دبيرمونم ميخواس كم نياره گفت پاشو برام برقص
ما هم ديديم مثه اينكه داره سوژهه خودش مياد
هي تينا رو سك زديم كه پاشو
خودش گفته كاريت نداره تينا هم شير شد پا شد به رقصيدن ![]()
ديديم دبيره كاري نداره خنده اش گرفته منم گفتم خانوم ميشه منم پاشم برقصم؟ ![]()
يه دفه همه كلاس زدن زيره خنده بچه هاي كلاس بغلي هام سرك كشيده بودن ببينن چه خبره
البته همه اين اتفاقا فقط تو چند ثانيه افتاد
دبيره هم كه ديد داره ضايع بازي ميشه گفت خجالت نمي كشين؟
دوتاتون گم شين برين بيرون هر چقدر كه ميخواين با هم برقصين![]()
. ما هم كه بچه پررو پا شديم رفتيم بيرون
يهو من يادم افتاد اگه غيبت بخورم يه نمره از اون 5 نمره كم ميشه ما كه خودمون صفريم بخواد يه نمره ام كم شه ميشه منفي پريدم تو كلاس و با خونسردي گفتم خانوم اگه بريم بيرون برقصيم شما برامون غيبت ميزنين؟
يه دفه بيچاره منفجر شد گفت برو بيرو...........ن![]()
منم از ترسم رفتم و ديگه پيدامم نشد بعد منو تينا واسه خودمون رفتيم تو حياط نشستيم يه ديقه همينجوري نشستيم مثلا دپ شديم
منم كه طاقت ندارم يه جا بمونم گفتم تينا بيا يه كاري بكنيم
من حوصله ام سر رفته تينام گفت برو گمشو همش تقصيره تو بود انداختمون بيرون
منم گفتم اشكال نداره حالا بيا يه كاري بكنيم بعد دعوام كن
بعد گفتم بيا واسه خودمون بخونيم رفتيم از بابايه مدرسه يه دبه گرفتيم زديمو خونديم![]()
بعد ناظممون اومد گفت بازم شمااااااااااااا؟ من از دسه شما يه روز استعفا ميدم اخلال گرا همش بچه ها رو منحرف ميكنين بياين برين يكي يه تعهد بنويسين ![]()
ما هم كه چاره اي نداشتيم. تا امضا بازي ها تموم شد زنگم خورد و به افتخاره اين تعهد تينا به ما شيريني دادو به يه بستني دعوتمون كرد ![]()
.
سلوم بچه ها
شطورين
ميبينين تو رو خدا چه بلايي سرم اومد؟
بعد از اينكه بچه ها خداحافظي كردن واسه امتحاناشون من هي گفتم چه خرخون شدين چه خرخون شدين خلاصه آه اينا منو گرفت و كامپيوترم پاورش سوخت
نمي دونين كه چه دردناك بود همه استخونام درد ميكرد اصلاً عصبي شده بودم
تا اينكه پسره دوسته مامانم به دادم رسيد و كيسو برد درس كرد
حالا خدا رو شكر بهترم
اين روزا چقدر اتفاقاي جورواجور برام افتاد كه همه شون درحوصله اين وبلاگ نميگنجد
فقط خاطره يكي از شبهاي محرم رو براتون تعريف مي كنم
واي محرمم تموم شد و من موندم و يه كوله بار خاطره چقدر خوش گذشت هاااا
بيخيل يه شب ما پا شديم رفتيم اين هيئت هاي چلاب( چلاب يه نوع غزاداريه كه فقط تو خوزستان مرسومه همه دور ميگيرن استغفرالله نعوذبالله مثه رقصه كرديه ولي سينه ميزنن
) خلاصه يه هيئت هس اسمش هيئته جماله
ما رفتيم اونجا واي كه چه جايي همه تيكه
پشت بلند گو جمال ميگه برادران آماده چلاب شن برادران ميگن اوا صب كنين دو تا از موهام مونده سيخشون كنم ![]()
خلاصه من داشتم از دستشويي مي تركيدم
خدا به اون روز دچارتون نكنه نمي دونين چه درديه هيچ راهي ندارين
ديگه من حتي داشتم به خودكشي فك ميكردم
كه به اسي رو انداختم گفتم يه جايي رو پيدا كن من برم دستشويي
بعد يه پسره آشغال داشت حرفامونو ميشنيد يه دفه زد زيره خنده
خلاصه اسي خونه دوستش همونجا بود رفتيم خونه دوستش بعد من رفتم دستشويي
تازه داشتم به آرامش ميرسيدم كه چشمتون روزه بد نبينه يه صدايي آرامشمو به هم زد
ديدم يكي داره هي پشته سره هم مي گه اهمممم.... اهممممممم....
داشتم از ترس سكته ميكردم با خودم گفتم اي تيامه بدبخت ديدي چه تو اين ماه محرمي به خاطره يه دستشويي بيچاره شدي
اومدم بيرون ديدم يه پسره است تو اين سرماي زمستون آستين كوتاه پوشيده بود
بعد منو كه ديد گفت اوا حاج خانوم بود ببخشيد!!!!!!!!
من كه همينجوري خشكم زده بود هيچي بش نگفتم فقط دستامو شستم و ديدم اسي دمه در واساده بدو رفتم پيشش![]()
بعد به اسي گفتم اين چشه؟
گفت هيچي كم داره
خدايي فقط خل و چلا به پست من مي خورن
خلاصه يكم ديگه واساديم چلابو نگاه كرديم بعد به اسي گفتيم بريم ديگه
بعد اسي كه از ما ديوونه تر تو خيابون يه دفه بلند نوحه ميخوند سينه ميزد![]()
به يه پيره زنه تيكه انداخت بعد تابلو روشو كرد اونور گفت هيس من نبودم
ديوونه اس اصلا ما خانوادگي ژنه خليت داريم
ديگه اگه بخوام براتون ادامه جرياناتو بگم باز دوباره وبم فيلتر ميشه پس از توضيح بقيه ماجرا ها در ميگذريم
فعلا باباي دوستاي خلم يه چار تا نظر بدين دله اين بچه رو شاد كنين![]()
یه چن روزی نبودم
دلتون خیلی برام تنگ شده بود؟
اشتال نداله آخه اگه نرم سره کار که کار خونه تهتیل میشه
بیخیال بابا به من نمیاد کلاس بزارم
چن روز پیش باز دوباره با تینا رفتیم دزفول
میبخشی آدمیزاد جون ازت اجازه نگرفتم
بعد اول رفتیم نمایشگاه کودک
انقد باهال بود یه ماهی آویزون بود دس زدم به دماغش ولو شد
بعدشم که رفتم یه صندلی هایی بود واسه بچه ها انقد باهال بودن که نگو
دس زدم ببینم جنسش چیه که چون سری صندلی ها به یه تخته مثه تاب آویزون بود همه سری رفت عقب
و مسئوله اونجا باز یه چش قره به من حواله داد
و یه مانیتورم خاموش کردمو پریدم بیرون
بهد به تینا پیشنهاد دادم که با این سردی هوا بیا بریم یه قهوه بخوریم
رفتیم کندو قهوه رو نوشه جون کردیمو
بهد من گفتم بیا فرار کنیم پول واسه چی بدیم
تینام گفت باشه و یه نامه برا صاحابه اونجا نوشتیم : سلام علیکم
من کوزتم دوستمم که دخترک کبریت فروشه مطمئنم که ما رو میشناسین
پس به بزرگی خودتون ما رو ببخشین
آخه هوا خیلی سرد بود دوستم کبریتاشو آتیش زد گرم نشدیم
مجبور شدیم بیام قهوه دزدی
تو رو خدا ما رو ببخشین هااااااااا
هم اکنون نیازمند یاری قهوه ای شما بودیم که خودمون به زور گرفتیم شرمنده![]()
![]()
تفلده داداشیمههههههههههههههه![]()
بیا اینم کادوووووووووووت![]()



خوشت اومد؟؟؟![]()
هم کادو هم کیک هم عشق![]()
سلام بر و بچس
خوبين كه؟
وبم فيلتر شد منم اينو ساختم
اون روز بدترين روزه زندگيم بود دوتا خبره بد يكي اين وبه بدبختم فيلتر شد
يكي ديگه اينكه يكي از دوستام ميخواس خودشو بكشه
نميدونم چرا دلم واقعا براش گرفت نشستم زار زار گريه كردم
نميدونم چرا ولي گريه كردم الان نميدونم چي به سرش اومده ولي هنوز منتظره جوابشم![]()
بيخيخي![]()
اين وبم خوشمره؟![]()
به خواسته ي آبشي آفتاب قالبو تغيير داديم
خيلي دوسش دارم اگه اينم فيلتر شه ميدونم ديگه چيكار كنم![]()
اول تا سه ميشمارم![]()
1
2
3
1
2
3
به سبكه پرستو بعد دوباره ميشمارم بعد ميام يه وبه ديگه ميسازم![]()
بچه ها نميدونم چي به سرش اومده براش دعا كنين سالم باشه![]()
